تبليغاتX
سوخته در باد

سوخته در باد

من نیز می روم

سلام

نمیدونم تو این مدت که نبودم کیا اومدن و از وبلاگم دیدن کردن اما از همه ی اونایی که با سکوتم همراه بودن متشکرم باید بگم با این وبلاگ دوستای خوبی پیدا کردم و امیدوارم که از من و وبلاگم خاطرات خوبی رو داشته باشن 

 این آخرین پست منه اما وبلاگ رو حذف نمیکنم شاید دوباره برگشتم شایدم نه.

این دوبیتی رو هم به عنوان خداحافظی براتون میذارم.

رودم که میروم گرچه به دریا نمیرسم

                              با کوله ی غم خویش به فردا نمیرسم 

خیال باف روی توام لیک

                              میدانم که ز کابوس به رویا نمیرسم   

                                                       

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 0:37 قبل از ظهر  توسط غريبه  | 

اظهار پوزش و شرمندگي

از بابت اینکه یه مدت نتونستم به شما دوستای گلی که به بلاگ من سر میزنید،سر بزنم معذرت ميخوام گرچه احتمالا اين غيبت يه مدت ديگه طول ميكشه امشب فقط خواستم معذرت خواهي كنم و از بابت حضور شما دوستان عزيز تشكر كنم،به اميد خدا به زودي بازم با شعرام به روز ميشم.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 3:1 قبل از ظهر  توسط غريبه  | 

چهار شعر کوتاه

کاغذ باطله(۱)

می‌شود كاغذ باطله‌ايي بود و گرفت

                                                                      قطره اشكي را كه ز ابري غمناك

بر رخ پنجره‌ايي غمگين‌تر باريده


شكستن خورشيد(۲)

خورشيد در غروب كه ميشكند

تازه به زيبايش پي مي‌بريم چه دير

اما در اوج عشق و آتشش از او گريزانيم چه حيف


قهقه را طول بده(۳)

تو بخند و قهقه را طول بده

                                                          من  در اين خلوت تنهايي خويش

سهم تو را نيز خواهم كه گريست


سقوط كرده‌ايي يا نه؟(۴)

در كدام مصرع تنهايم سقوط كرده‌ايي؟

               بگو و نترس

                                                    شايد اصلا سقوط نكرده‌ايي

 و ترست از اين است؟!


پي نوشت:يادم نيست تاريخ وزيدن اين بادها را اما اگر چك نويسهايم پيدا شد تاريخ وزيدن را اضافه مي‌كنم.
+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 4:55 قبل از ظهر  توسط غريبه  | 

گفته بودم تو نخواهی آمد

تو نخواهی آمد و نخواهی آورد

عشق را،همه همه را،غوغا را

قول دادي كه بيايي اما

منتظر در پس آن سرو بلند،روي آن صندلي تنهايي من نشسته بي تو

ساعتم خسته ز رفتن از نفس افتاده و سكوت سردي و ...

گفته بودم تو نخواهي آمد و نخواهي آورد

عشق را،همه همه را،غوغا را

تاريخ وزيدن:۱۵/۷/۱۳۸۸

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط غريبه  | 

و چه خوب است خدایی داریم!

و چه خوب است خدايي داريم كه بگويم نخواست

كه اگر او مي‌خواست ،حتما آنگونه كه مي‌كرد، همان ميشد و بس

قسمت ما كه نبود،او نمي‌خواست دگر

و چه جالب سر درس ديني ،آدمي مختار است؟!

و ميان مردم

خدايي كه نخواست اختياري بدهد و خودش قسمت كرد سرنوشتي معلوم؟!

و چه خوب است خدايي داريم كه بگويم نخواست

گرچه ما مي‌خواستيم؟!

ما سري نشكستيم ،ما دلي نشكستيم،نه خطا از ما بود

همه كار ما را از خودش تقصير است

او خدايي است بزرگ كه اگر او مي‌خواست؟!

و چه خوب است خدايي داريم كه بگويم نخواست؟!

و عذاب و پاداش اين سئوالي است بزرگ؟!

امتحاني دارم روز فردا در پيش ، امتحان ديني

آدمي مختار است،راستي آدمي مختار است؟!

و چه فرقي دارد !نمره‌ام خوب نشد من نيز مي‌گويم كار او بود نخواست

و چه خوب است خدايي داريم كه بگويم نخواست.

تاریخ وزیدن:۵/۷/۱۳۸۸


امروز روز ملی حافظ شاعر بزرگ و استاد مسلم غزل بود این روز بر حافظ دوستان عزیز مبارک
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط غريبه  | 

قیمت عشق تو؟

اين دلنوشته را با من گريه كنيد.

قیمت عشق تو چنده؟میشه با اشک چشام تاخت بزنی؟

هر چیم که سر بخوای مثل ایثار و محبت من میدم

آره تازه فهمیدم قیمت عشق تو اندازه‌ی اشکام نمیشه

راست میگی گرونتره،آخه ايثار و محبت كجا نرخ نون ميشه؟

خوب آخه تو عاقلي،كجا عقل همخونه‌ي جنون ميشه؟

تاريخ وزيدن:۱۳/۷/۱۳۸۸


پی نوشت:نمیدانم چرا بعضی‌ها باور ندارند كه عشق با گرسنگي از ياد نمي‌رود

"انگار كه خودشان بارها عاشقي كرده‌اند 

و شام هاي نخورده عشق را ز يادشان برده"

راستي شما گرسنه‌ايد يا عاشق؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 7:4 قبل از ظهر  توسط غريبه  | 

کدامین کدام

و تو از سمت كدامين خورشيد سوي من مي‌آيي؟

و كدامين آبي بدرقه‌ات خواهد كرد؟

در كدامين  رود ،جاري رفتن هستي؟

و كدامين قله اوج احساس تو را مي‌داند؟

و كدامين سبز جنگل عشق تو را مي‌سازد؟

و كدامين رويا ،تو و من را يك نفس خواهد دید؟

و تو پاسخگو باش كه كدامين كدام؟

 تاریخ وزیدن:۹/۷/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط غريبه  | 

خسته ام

با سلام به همگی من تازه الان از یه مسافرت یه هفته ای برگشتم و خیلی خسته ام انشاا.... بعد از رفع خستگی به روز میشم
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 8:25 قبل از ظهر  توسط غريبه 

بي خبر

من به هر كس دل سپردم                  رفت و آتش زد به جانم

بي پناه و سرد و خاموش                  چون زمستان پر غبارم

غصه تنها يار من شد                       من ندانستم چه بود آخر گناهم

تاريخ وزيدن:۲۸/۱/۱۳۸۳

راستي اين شعر شايد از آخرين شعرايي باشه كه با اين سبك و روال توي بلاگ ميذارم دفعه بعد احتمالا شاهد يه تحول باشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط غريبه  | 

مرثیه

اميدوارم كه از شب‌هاي قدري كه گذشت نهايت استفاده رو برده باشيد و خداوند براي امسالتون سالي پر از خوبي و موفقيت رو مقدر كرده باشه. و در سالي كه پيش رو داريد سراسر كاميابي و اميد همراه راه شما باشه.

اينبار من هم با يكي ديگه از دل‌نوشته‌هام برگشتم، اميدوارم اين هم مورد پسند شما قرار بگيره.

كسي رقم نمي‌زند مرثيه سوگ مرا                         چگونه مي‌شود كه عشق نمي‌رسد به داد ما

حزين و دل فسرده‌ام از اين همه رنگ و ريا                 كه عشق گشته ملعبه ميان كوچه باغ‌ها

دگر كسي به عشق ما بها نمي‌دهد چرا؟                  مگر كه حس عاشقي رفته ز روح‌ها و قلب‌ها

كلام و حرف عاشقان پر شده از گلايه‌ها                    كاش كه اين گلايه‌ها و گريه‌ها شود دواي درد ما

شب هم دگر خسته شده ز زجه‌هاي بي صدا            خدا كند كه زودتر رسد سپيده‌اي ز راه

تاریخ وزیدن:۳۰/۴/۱۳۸۳


 دل من اي دل ديوانه‌ي من

كه مي‌سوزي از اين بيگانگي‌ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد

خدا را بس كن اين ديوانگي‌ها

برگرفته از شعر رميده از آثار فروغ فرخ‌زاد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط غريبه  |